تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 21:59 | نویسنده : jazire-jonobi

بِرنوِ کولُم کُنم به جَنب راستُم                               گَر داشتُم تیِل تِنه هیچی نیخاسُم



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 21:45 | نویسنده : jazire-jonobi

ای تِش سِرخ بِنن سره زبونُم زریشه وَرکِنن ده تا نخونُم عزیزُم نیترُم دیرت بمونُم



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 21:40 | نویسنده : jazire-jonobi

تَش نزه احساسمه خوم پُر دردم خوت بیو سی مرهمم دورت بگردُم



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 20:07 | نویسنده : jazire-jonobi
تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 19:34 | نویسنده : jazire-jonobi

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی ،

از سفر ترسیدی ،

تو بگو از ته دل ،

من خدا را دارم ،

من و سازم چندیست

که فقط با اوییم...

.................................


چقدر دوست داشتم یک نفر از من میپرسید:

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

.

.

اما افسوس که هیچکس نبود...

همیشه من بودم وتنهایی پرازخاطره...

 

آری با تو هستم...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

وحتی یکبار هم نپرسیدی

که چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

 

تیغ روزگار

شاهرگ "کلامم"را

چنان بریده.. که سکوتم

"بند"نمی آید

.

.

دستت را به صورتم نزن!

.

.

میترسم بیفتد

نقاب خندانی که بر چهره دارم!

و بعد ...

 

سیل اشک هایم تورا با خود ببرد!

و باز ...

من بمانم و تنهایی...




تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 19:00 | نویسنده : jazire-jonobi

تیه کال بالا بلند لو اناری ده سراغی نیگیری دوستم نداری قد بلند تیه درشت هیکله خانی غم دنیا نخوری تا مونه داری 4خشاب سر کمرم ژسه و شونوم تیه کال خوشگلم تَش زه وجونم مدلت 206 فرمت سمنده خیلی وقته نیدُمته دلم سیت تنگه
****************************************
سلامتی بچه های قدیم که با زغال واسه خودشون سیبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون باشن نه بچه های الان که ابرو هاشونو بر میدارن تا شبیه ماماناشون باشن ** روزگار به کام سیبیل زغالی ها **
****************************************
فلک تیرم نزن بالم شکسته غبار بی کسی برمن نشسته دگرتیری نزن بالی ندارم وجودم از غم دوریت  شکسته ...
****************************************
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش/ نمیخواهم کسی از مردن من باخبر گردد / نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را / نمیخواهم که مادر سختیه جان کندنم بیند / ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد زتو پرسید فلانی کو / بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد/ ولی تا لحظه آخر چنین میگفت
******* امــــــــــید مـــــــن رفیــــــــــق مـــــــن ******
****************************************
ما که هستی گاه به گاه دلتنگ تو دل نثار لحظه دیدار تو در رفاقت زره ای مارا ببخش مشکلات هست که نمیذارد بپرسیم حال تو
****************************************
سخت است که مِیِ نوش کسی دیگر بود شمع شب خاموش کسی دیگر بود بایاد کسی که دوستش میداریم یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
****************************************
شراب از من ولی پیمانه از تو ،لب از من بوسه جانانه از تو خوشا آن روز که بچسبد لب من بر لب تو ، تو در آغوش من ، من مست از لب تو
****************************************
گاهی باید آرامش کسی را فرو ریخت فقط برای اینکه بفهمد تنــها نیست
****************************************
همیشه آخر حرفها پر از حرف های نا گفته است همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته است
****************************************
یه عمر فکر دریامو تو این مرداب سرگردون بهت رویامو میسپارم بهم دریا رو برگردون
****************************************
میگن وقتی آدم گل یاس رو دوست داره دنبال گل های دیگه نمیره * یاس من چطوری *
****************************************
همیشه 39 روزی یک بار یادی از رفیقت کن که اگه مرده بود به چهلمش برسی
****************************************
چه خوبه همیشه خشاب غیرت پر باشه
****************************************
یاران بخدا که بی وفایی نکنید  با عاشق خود قصد جدایی نکنید یا اینکه وفاکنید تا آخر عمر یا اینکه از اول آشنایی نکنید
 



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 18:58 | نویسنده : jazire-jonobi

می نویسم دفتری بااشک وآه درشبی تاریک و غمگین وسیاه مینویسم خاطرات از روی درد تا بدانی دوریت با من چه کرد
****************************************
در دیاری که رفیقان همه دل میشکنند به تو نازم که وجودت غم دل میشکند
****************************************
کس نمیداند در این بحر عمیق سنگریزه قرب دارد یا عقیق من همین دانم که در این روزگار غریب هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق
****************************************
سلام ای ساکن کوچه های تنهایی بن بست منم غریبه ترین آشنا یادت هست... ما که در قفسیم خبر ازدوست نداریم دلتنگ دوستیم ولی چاره نداریم
****************************************
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم می رسانیم نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست؟
من اینجا جنگلی را به آتش کشانده ام
****************************************
به درختان جنگل گفتم شما با این عظمت چرا ازتکه آهنی بنام تبر می رنجید گفتند رنج ما از تبر نیست از دسته آن است که ازجنس خودمان است
****************************************
صد بار گفتم لباس هاتو جلوی من نتکون آخه دکتر گفته به گرد گل ها حساسیت دارم
****************************************
خزان بنشست و گل با باد ها رفت بهار از خاطر شمشادها رفت  تو گویی گل نرویید و نخندید چه آسان میشود از یاد ها رفت
****************************************
هوایت دست سنگینی داشت آنرا وقتی زد به سرم فهمیدم
****************************************
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم باخیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری باخیالت زیستم گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم
****************************************
رفاقت را در مکتب خانه ای آموختم که بابت شهریه اش زندگیم را باختم
****************************************
پشت چراغ قرمز پسرکی گفت چسب زخم نمیخواهید 5 تا 100 تومن؟آهی کشیدم و با خودم گفتم تمام چسب زخم هایت را که بخرم نه زخم های من خوب میشوند و نه زخم های تو ...!
****************************************
تو ناخدای عشقیمن ساحلی غریبم لنگر بزن مسافر من خاک هر رفیقم
****************************************
دوتا رفیق بودن که همیشه میرفتند میخونه،ونفری یه پیک میزدن یکیشون میمیره اون یکی میره میخونه میگه 2 پیک بریز یکی مال خودم ویکی به عشق رفیقم،بعد یک سال میره همون میخونه ومیگه 1 پیک بریز..!ساقی میگه به همین زودی رفیقت یادت رفت؟پسره گفت نه خودم توبه کردم این به عشق رفیقمه...!!! ** سلامتی هرچه رفیقه **
****************************************
خـــــــــــــــــــدا هوای این رفیقمو داشته بـــــــــــاش...!
****************************************
وقتی لبخند دنبال جایی برای نشستن میگردد آرزو میکنم لبانت آن نزدیکی باشد
****************************************
در وصف تو شعر می سرایم هرشب تو هستی غنی و من گدایم هر شب ای کاش نمیشدی عزیز دل من تا اینکه شود چنین سزایم هر شب
 



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 08:44 | نویسنده : jazire-jonobi

هنگام عبور از خیابان

خانم ها : سمت راست را نگاه می كنند .
سمت چپ را نگاه می كنند.
از خیابان رد می شوند .
آقایان :
سمت راست را نگاه می كنند ، ماشین می آید .
فاصله ماشین با خودشان را با چشم اندازه میگیرند و چون همگی راننده های قابلی هستند با سرعت وارد خیابان می شوند .
راننده به شدت ترمز می كند . مرتیكه مگه كوری ( راننده می گوید )
در حالی كه از روی میله های وسط خیابان می پرد می گوید : كور خودتی گاری چی !!!!!!!
بدون اینكه سمت چپ را نگاه كند می دود آن سمت خیابان .
هنوز هم صدای بوق ماشینهایی كه به خاطر این آقاترمز كرده اند به گوش میرسد .

هنگام رانندگی
خانم ها

بنزین را چك می كنند .
روغن ماشین را چك می كنند .
ترمز دستی را پایین می كشند .
با سرعت مطمئنه حركت می كنند .
پشت چراغ ترمز ها می ایستند .
به عابر پیاده احترام میگذارند .

آقایان
وسط راه بنزین تمام می كنند .
وقتی دود از لاستیك هایشان بلند شد به یاد می آورند كه ترمز دستی را نكشیده اند .
چراغ قرمز را مهترین معضل اتلاف وقت و عمر می دانند .
عابر پیاده موجودی مزاحم و مختل كننده عبور ومرور است .
و از همه مهمتر بوق مهترین اختراع بشر بعد از برق به حساب می آید .

هنگام صرف غذا

خانم ها

مرتب پشت میز می نشیند .
مقدار كمی غذا میكشند .
به آرامی غذا میخورند .
تنها نوك قاشق را در دهان میكنند.

آقایان
تا جایی كه بشقاب جا دارد غذا میكشند .
به سرعت غذا را میبلعند در حالی كه قاشق را تا دسته در دهان میكنند .
صدای برخورد قاشق بادندانهایشان موسیقی گوش نوازی است .
بعد از دوبار پر كردن بشقاب بالاخره كمی سیر میشوند .

هنگام مهمانی رفتن
خانم ها
لباس نو میخرند
به دقت حمام میكنند . لباس هایشان را اتو می كنند .
با دقت ارایش می كنند .
بهترین عطر را استفاده می كنند .
به دقت خود را در آیننه نگاه می كنند .
و بالاخره رضایت میدهند كه خوشگلند .

آقایان

از یك ساعت قبل حاضرند و الان بر روی مبل خوابشان برده .

در پایان یك روز خسته كننده

خانم ها

بعد ازاینكه ظرفها را شستند .
آشپزخانه را تی میكشند .
غذای فردا را در یخچال میگذارند .
چراغ ها را خاموش میكنند .
كمی مطالعه می كنند .
می خوابند .


آقایان

بعد از اینكه شام خوردند .
چای میخورند .
كمی با چشمهای خواب آلود تلویزیون را نگاه می كنند.
بعد از اینكه دو سه بار كنترل تلویزیون از دستشان به زمین افتاد .
تلویزیون را خاموش كرده و به سمت رختخواب می روند و بدون آنكه روتختی را بردارند میخوابند .



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 08:39 | نویسنده : jazire-jonobi

خدایی ایول به این پسر!

به این می گن نامه عشقولانه !

1-محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که

7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع

11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .




تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 08:35 | نویسنده : jazire-jonobi



صفحه قبل1...6789صفحه بعد
  • تربیت بدنی
  • قالب بلاگ اسکای
  • 💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران