1-خانوم شماره بدم پاره ميکني؟
2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه
3- خانوم شماره ي کفشمو بدم؟
4- (در برخورد با چنتا دختره زيبا) هنوز فصله هلو نشده
5- (در برخورد با چنتا دختره کم سن) اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدين بيرون.
6- حاج خانومم ماچ خانوم
?- آهاي خانوم كجا كجا
?- از اون بالا كفتر مي*آيد
?- آخ چشم ..فدات بشم
??- نازتو بخورم ..شب شام نخورم .
11- خانونم شما دو تا سه قلوئيد؟
13- اين روزها همه به من شماره مي*دهند شما چطور
12- دهات چه خبر؟
14- فدات و بخورم
15- قربونت بچسبم
16- فدات بگردم
17- خودت مگه خواهر مادر نيستي؟
18- خانوم جيگرتو واسم بلوتوث ميکني؟
19- جيگرتو يواشکي بخورم
20- ببخشيد شما چقدر شبيه دوست دختره آيندهء من هستين
21-هندونه بيار قاچ کنم لباتو بيار ماچ کنم (new)
اينم چند تا متلک که به دخترهاي دماغ عملي ميتونيد بندازيد! .
1-خانوم شما بينيتونو ختنه کرديد؟
2-خانوم شما دماغتونو مدل خوکي عمل کرديد؟ .
3-خانوم ميايد دماغامون عوض؟ .
4-اينو صافکاري کرده که بعدا درخت بکاره .
5-اينو دماغشو تازه خريده برچسبش و نکنده
6-خانوم کليه هاتو فروختي دماغتو عمل کردي؟
7-دماغت پريوده نوار بهداشتي گذاشتي روش؟
8-ميبخشيد خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟
9-ده بار ديگه دماغت وعمل کني تازي ميشي مثل اِبي
10-خانوم بينيتون افتاده چسب زدين؟
11-خواستي ماشين بخري وانت بخر بينيت و بندازي عقب
می نویسم دفتری بااشک وآه درشبی تاریک و غمگین وسیاه مینویسم خاطرات از روی درد تا بدانی دوریت با من چه کرد **************************************** در دیاری که رفیقان همه دل میشکنند به تو نازم که وجودت غم دل میشکند **************************************** کس نمیداند در این بحر عمیق سنگریزه قرب دارد یا عقیق من همین دانم که در این روزگار غریب هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق **************************************** سلام ای ساکن کوچه های تنهایی بن بست منم غریبه ترین آشنا یادت هست... ما که در قفسیم خبر ازدوست نداریم دلتنگ دوستیم ولی چاره نداریم **************************************** ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم می رسانیم نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست؟ من اینجا جنگلی را به آتش کشانده ام **************************************** به درختان جنگل گفتم شما با این عظمت چرا ازتکه آهنی بنام تبر می رنجید گفتند رنج ما از تبر نیست از دسته آن است که ازجنس خودمان است **************************************** صد بار گفتم لباس هاتو جلوی من نتکون آخه دکتر گفته به گرد گل ها حساسیت دارم **************************************** خزان بنشست و گل با باد ها رفت بهار از خاطر شمشادها رفت تو گویی گل نرویید و نخندید چه آسان میشود از یاد ها رفت **************************************** هوایت دست سنگینی داشت آنرا وقتی زد به سرم فهمیدم **************************************** مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم باخیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری باخیالت زیستم گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم **************************************** رفاقت را در مکتب خانه ای آموختم که بابت شهریه اش زندگیم را باختم **************************************** پشت چراغ قرمز پسرکی گفت چسب زخم نمیخواهید 5 تا 100 تومن؟آهی کشیدم و با خودم گفتم تمام چسب زخم هایت را که بخرم نه زخم های من خوب میشوند و نه زخم های تو ...! **************************************** تو ناخدای عشقی من ساحلی غریبم لنگر بزن مسافر من خاک هر رفیقم **************************************** دوتا رفیق بودن که همیشه میرفتند میخونه،ونفری یه پیک میزدن یکیشون میمیره اون یکی میره میخونه میگه 2 پیک بریز یکی مال خودم ویکی به عشق رفیقم،بعد یک سال میره همون میخونه ومیگه 1 پیک بریز..!ساقی میگه به همین زودی رفیقت یادت رفت؟پسره گفت نه خودم توبه کردم این به عشق رفیقمه...!!! ** سلامتی هرچه رفیقه ** **************************************** خـــــــــــــــــــدا هوای این رفیقمو داشته بـــــــــــاش...! **************************************** وقتی لبخند دنبال جایی برای نشستن میگردد آرزو میکنم لبانت آن نزدیکی باشد **************************************** در وصف تو شعر می سرایم هرشب تو هستی غنی و من گدایم هر شب ای کاش نمیشدی عزیز دل من تا اینکه شود چنین سزایم هر شب **************************************** ****** شعری به زبان شیرین بندرگناوه ***** تیه کال بالا بلند لو اناری ده سراغی نیگیری دوستم نداری قد بلند تیه درشت هیکله خانی غم دنیا نخوری تا مونه داری 4خشاب سر کمرم ژسه و شونوم تیه کال خوشگلم تَش زه وجونم مدلت 206 فرمت سمنده خیلی وقته نیدُمته دلم سیت تنگه **************************************** سلامتی بچه های قدیم که با زغال واسه خودشون سیبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون باشن نه بچه های الان که ابرو هاشونو بر میدارن تا شبیه ماماناشون باشن ** روزگار به کام سیبیل زغالی ها ** **************************************** فلک تیرم نزن بالم شکسته غبار بی کسی برمن نشسته دگرتیری نزن بالی ندارم وجودم از غم دوریت شکسته ... **************************************** در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش/ نمیخواهم کسی از مردن من باخبر گردد / نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را / نمیخواهم که مادر سختیه جان کندنم بیند / ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد زتو پرسید فلانی کو / بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد/ ولی تا لحظه آخر چنین میگفت ******* امــــــــــید مـــــــن رفیــــــــــق مـــــــن ****** **************************************** ما که هستی گاه به گاه دلتنگ تو دل نثار لحظه دیدار تو در رفاقت زره ای مارا ببخش مشکلات هست که نمیذارد بپرسیم حال تو **************************************** سخت است که مِیِ نوش کسی دیگر بود شمع شب خاموش کسی دیگر بود بایاد کسی که دوستش میداریم یک عمر در آغوش کسی دیگر بود **************************************** شراب از من ولی پیمانه از تو ،لب از من بوسه جانانه از تو خوشا آن روز که بچسبد لب من بر لب تو ، تو در آغوش من ، من مست از لب تو **************************************** گاهی باید آرامش کسی را فرو ریخت فقط برای اینکه بفهمد تنــها نیست **************************************** همیشه آخر حرفها پر از حرف های نا گفته است همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته است **************************************** یه عمر فکر دریامو تو این مرداب سرگردون بهت رویامو میسپارم بهم دریا رو برگردون **************************************** میگن وقتی آدم گل یاس رو دوست داره دنبال گل های دیگه نمیره * یاس من چطوری * **************************************** همیشه 39 روزی یک بار یادی از رفیقت کن که اگه مرده بود به چهلمش برسی **************************************** چه خوبه همیشه خشاب غیرت پر باشه **************************************** یاران بخدا که بی وفایی نکنید با عاشق خود قصد جدایی نکنید یا اینکه وفاکنید تا آخر عمر یا اینکه از اول آشنایی نکنید ایستادن کسی که زمینش زده اند
سلام به دوستان لطفا اونایی که نظر خودشونو ثبت میکنن خودششونو معرفی هم کنن که من بدونم کی نظر داده مرسی...
سلام به دوستان خوبم خوصوصا بندر ریگی های عزیز امیدوارم که تاخیر منو به خوبیه خودتون ببخشید یه سه تا داستان واقعی براتون گذاشتم خداکنه خشوتون بیاد
دوســـــــــــــــــــــــــتون دارم خدا نگهـــــــــــــــدار...!
چهار شمع به آرامي در حال سوختن بودند
چنان سکوتي بر فضاي اتاق حاکم بود که صداي نجواي آنها به گوش مي رسيد
اولي گفت:نام من صلح است، اما زمين اما زمين صحنه ي کارزار ودنيا سرشار از خشم و غضب است و کسي قادر نيست مرا روشن نگه دارد
هنوز کلام شمع به پايان نرسيده بود که شعله ي صلح ناپديد شد
شمع دوم گفت:من ايمان هستم،با ان که وجود من واجب و ضروري است ،ولي چندان دوامي ندارم و تواني براي ماندن ندارم در همين لحظه ،با وزش نسيم شعله ي ايمان نيز خاموش شد
شمع سوم با اندوه فراوان گفت :من عشق هستم
مردم اهميت وجود مرا درک نميکنند و به راحتي از کنارم ميگذرند
آنها حتي فراموش ميکنند که به نزديکان خود عشق بورزند من به تنهايي توان وقدرت روشن ماندن را ندارم
ديري نپاييد که شعله ي عشق هم خاموش شد
ناگهان پسر بچه اي وارد اتاق شد و با ديدن سه شمع خاموش چهره اش دگرگون شد و گفت :پس چرا نمي سوزيد؟ تصور مي کردم تا انتها بسوزيد و حالا حالاها دوام داشته باشيد.اين را گفت و شروع به گريه کردن کرد.
شمع چهارم با ديدن اشک هاي پسر بچه گفت نترس اسم من اميد است مدتي است که من روشن هستم ميتوانيم بقيه شمع ها رو روشن کنيم چشمان پسر بچه برقي زد و شمع اميد را برداشت و سه شمع خاموش را روشن کرد شعله اميد هرگز از زندگي ما محو نمي شود با اميد است که ما ميتوانيم زندگي سرشار از صلح، ايمان و عشق داشته باشيم انسان با اميد زنده است
کوهنوردي شبي در ميانه ي کوه بلندي در حال صعود بود
ناگهان زير پايش شل شد و با سرعت بسيار زياد سقوط کرد
وحشت تمام وجودش را گرفته بود به ياد خدا افتاد و از او کمک خواست
ناگهان بين زمين و اسمان به واسطه ي طنابي که خود را به ان بسته بود اويزان شد
هوا سرد بود ،کولاک و برف شرع به باريدن کرد کوهنورد گفت خدايا من به تو ايمان دارم
فقط تو ميتواني مرا نجات دهي کمکم کن
صدايي به گوشش رسيد اگر راست ميگويي به من ايمان داري کارد خود را در بياور و طناب را پاره کن
اما او جرات نکرد اين کار را بکند
يک روز بعد گروه نجات جسد ان کوهنورد را در فاصله ي يک متري زمين اويزان و يخ زده پيدا کردند
مرد کوري روي پله هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود
روي تابلويش نوشته بود،من کور هستم لطفا به من کمک کنيد
روزنامه نگار خلاقي از کنار او ميگذشت
نگاهي به کور و کلاهش انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت
و ان را برگرداند روي ان نوشت :چه بهار زيبايي ولي افسوس که من نميتوانم آن را ببينم
سپس ان جا را ترک کرد ساعتي بعد روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
سلام بچه ها خوبید مدتی هسته که من نیستم ولی امروز اومدم که حالتونو بپرسم حالـــــتـــــــون خوبــــــــــــه بچه هــــــــــــا...! 

سلام دوستان خوبید من از خدمت برگشتم ممنون از نظر هایی که دادید خوشحالم کردید درمورد عکس های سیزده بدر فعلا گرفتارم یعنی هنوز به دستم نرسیده که براتون تو وب سایت بزارم طی روز های آینده حتما این کارو میکنم من که نبودم ولی بچه ها میگن خیلی شلوغ و باحال بوده خوشبحالشون ما که کف میکردیم تو پادگان
فعلا خدا نگهدار
.: Weblog Themes By Pichak :.