تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 22:35 | نویسنده : jazire-jonobi
بهار امد زمین فیروزگون شد به عزم سیر دلدارم برون شد
به گل دیدن برون شد یار فایز همه گلها زخجلت سرنگون شد
بهشتی ای صنم دادی نشانم پس انگه دوزخی کردی مکانم
به فایز اب کوثر وعده دادی چرا اتش زدی اخر به جانم
بتا ختم رسل پیغمبری شد به من روشن صفات دلبری شد
دو مثقال دلی که داشت فایز به تاراج سر زلف پری شد
چو مرغی مثل من بی بال پر نیست دریغا همچو من خونین جگر نیست
فتاده فایز اندر دام صیاد رهایی یافتن بهرم دگر نیست
جفا از تو بتا خون خوردن از من زتو جور تحمل کردن از من
تو را با گریه فایز چه مطلب؟ دل از من دیده ازمن دامن از من
قدت گل قامتت گل کفش پا گل سخن گل معرفت گل مدعا گل
به گل چیدن در امد یار فایز سر و گردن گل و نشو و نما گل
.: Weblog Themes By Pichak :.